جان دادن بی مادر ...

بی مادر می گرید

نه برای جان دادن بلکه بخاطر اشک نیلگون مادری که خواهد گریست برای شهادت وجودش

وای چه طوفانی است در چهره مادری که روی سپیدش با اندوه دوری فرزند می تابد

تابش خورشید در آستانه باران

قلبی می تپد

خون در آستانه دریدن رنگ قرمز است

جهش در مویرگ خون در حال نفس زدن است

پدر از بغض ندیدن فرزند در حال ربایش فریاد است

ثمره عمر چندین سال عمرش را ...

خبر به مادر هم می رسد

مادر می خندد از ته گریه

دلش خون را به عاریه می دهد از آیینه

آیینه چشم پرسو ونورش

مادر جان زمان جان دادن مادر را می خواندی

آه مادر را می پنداشتی

امین وجودت را می خواستی

پس کجا بودی مادر

مگر نه اینکه همه چیزم از تو بود

 از شیر نوشیدن شهد جان تا گرفتن شیوه شهادت

مادر آرام نمی گرفت

دستان خسته پدر از زمان

آه را به او هدیه می کرد

اما رضایت موجمند بود از چهره اش

مادر نیز پس از مدتی در آغوش پدر آرام گرفت

چشمان پر لبخند مادر توان گریه نداشت اما شاد بود

مادر نیز شاد بود از وصال فرزند شهیدش در روضه الرضوان عطرها

 

تقدیم به ...و تمامی پدران ومادران شهدای این مرز وبوم ...

ارومیه

 

/ 7 نظر / 24 بازدید
حاج محسن

سلام انشاالله با شهدا محشور شوی ................................... آمدم خواهش کنم: در لینک دوستانم روی سایت "کلمه" کلیک کنی و سخنان میرحسین را در یادبود شهید باکری، تحت عنوان"تاثیرسیاست های اقتصادی بر فرهنگ و اخلاق" مطالعه کنی همچنین سخنان وی را در30 سالگی حزب جمهوری ، تحت عنوان "تقدم تولید گفتمان بر قدرت ، اولویت تحزب مردمی بر احزاب دولت" را مطالعه کنی . خواهش می کنم مطالب مزبور را بدون پیش فرض های ذهنی مطالعه کن

یه نمیه جون زخمی

سلام دوست خوبم بسیار زیبا بود و غم انگیز واقعا چه پاداشی دارن مادران شهید...

علی

با سلام داداشی! فردا قراره 5 شهید گمنام بیارن دانشگاه دفن کنن! نمیدونم چرا بهشون میگن گمنام؟! مگه اینا از همه عالم معروفتر نیستن؟ مگه اینا به یه مملکت آبرو نمیدن؟ مگه ما به صدقه سر همین بچه ها روزی نمیخوریم؟ (بزرگترین روزی هم نعمت جمهوری اسلامیه![نیشخند]) اونکه خاک گلمو با کربلا سرشته بود روی پیرهنای شهدا این جمله رو نوشته بود آره شهیدایی که با یا زهرا گفتن افتادن با قطره قطره خونشون این جمله رو یادم دادن : می روم تا انتقام سیلی مادر بگیرم...

عارفانه و عاشقانه

یک لحظه هایی را نباید از دست داد ... مثل فرصت معاشقه در عصرهای بارانی ، صبحهای برفی ، ظهرهای آفتابی پاییز .... مثل وقتهایی که بیرون پنجره نسیم سرد میاید و بوی آب و برگ و گل یخ... سلام دوست گلم... آپم منتظر حضور گرمت..... [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

علی

و در تایید فرمایشات عزیزان باید عرض کنم که : ما عاشق و رند و عالم سوزیم با ما منشین ، اگرنه بدنام شوی![خجالت]

حاج محسن

سلام ابتدا هجرت پیامبر اکرم را به حضورتان تبریک می گویم و سپس ، ضمن آرزوی موفقیت برای دستابی به گمشده مقدستان ، امیدوارم ، تاخیر حضورم را به حساب بزرگواری تان بگذارید . ........................................ آمدم دعوت کنم تا در "میز گفتگوی انقلاب" که با "سحر" آغاز شده مشارکت کنید و مرا سرافراز نمایید ! ......................................... میز ما با این سوال فعال شده : سحر : سوالی که بارها از خودم پرسیده ام و امروز هم می پرسم ، می خواهم آن سوال را از شما بپرسم. آیا ما در ایران انقلاب دینی داشتیم یا دین انقلابی؟؟؟ آیا همیشه فساد اخلاقی سر دمداران موجب انقلاب می شود؟؟؟ پس چرا این اتفاق فقط در ایران افتاد یعنی فقط رژیم ایران فاسد بود؟؟؟؟؟