یک کلمه حرف حق


+ جان دادن بی مادر ...

بی مادر می گرید

نه برای جان دادن بلکه بخاطر اشک نیلگون مادری که خواهد گریست برای شهادت وجودش

وای چه طوفانی است در چهره مادری که روی سپیدش با اندوه دوری فرزند می تابد

تابش خورشید در آستانه باران

قلبی می تپد

خون در آستانه دریدن رنگ قرمز است

جهش در مویرگ خون در حال نفس زدن است

پدر از بغض ندیدن فرزند در حال ربایش فریاد است

ثمره عمر چندین سال عمرش را ...

خبر به مادر هم می رسد

مادر می خندد از ته گریه

دلش خون را به عاریه می دهد از آیینه

آیینه چشم پرسو ونورش

مادر جان زمان جان دادن مادر را می خواندی

آه مادر را می پنداشتی

امین وجودت را می خواستی

پس کجا بودی مادر

مگر نه اینکه همه چیزم از تو بود

 از شیر نوشیدن شهد جان تا گرفتن شیوه شهادت

مادر آرام نمی گرفت

دستان خسته پدر از زمان

آه را به او هدیه می کرد

اما رضایت موجمند بود از چهره اش

مادر نیز پس از مدتی در آغوش پدر آرام گرفت

چشمان پر لبخند مادر توان گریه نداشت اما شاد بود

مادر نیز شاد بود از وصال فرزند شهیدش در روضه الرضوان عطرها

 

تقدیم به ...و تمامی پدران ومادران شهدای این مرز وبوم ...

ارومیه

 

نویسنده : امین ; ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک