یک کلمه حرف حق


+ سلامی دو باره

 سلام بر ياران خوب باران  سلام برخوب خودم
راسي باز هم يكي از دلداران پريد به ميهماني اتان آمده تا هميشه ميزبان باشد
راسي ...جان خوش به حالتان هميشه ودر همه حال در كنار معشوق خود در نعمت

خفته ايد ودرد ما زمينيان را هيچ وقت حس نمي كنيد
طعم خوب لذت در آن دنيا پيش آفريدگار بودن چه طعمي دارد ... جان
آنجا هم از درد بي كسي و غربت و صداقت دلتنگ مي شويد
... جان آنجا هم موسيقي باران چشمان رعد و برق غمهايتان است
...جان دلتنگم از اين روزگار خسته ام از اين ماديات دعا كن خدا اين دنياي كوتاه

را عامل خوشبختي در آن دنيا قرار دهد 

عمو جان ديشب خواب بدی ديدم ديدم همه حرفای دلم به کسی گفتم و...

عموجون از خواب که بيدار شدم باور کن دو رکعت نماز شکر برات خوندم که اون به من ياد دادی و خدا جونم تو خواب هم هوای دلتنگی خوابهام و داره  باور کن دوست دارم که اينهمه هوام و داری راسی ديشب خدا رو به حضرت فاطمه وعلی (ع)و روح پاکت قسم دادم

 

   ....جان هوا اينجا بس ناجوانمردانه سرد است اعمال با گفتارها همشه در جنگند
....دوستان  را چه ها كه نمي بيني
... اگر صادق باشي رحم را برايت حرام مي شمارند
 ... غيبت و حرف پشت سر ديگران رنگين كماني ديگر است
... نمي دانم چم شده تو اين مدت يه جوراي ديگه شدم تو كه بهتر از من مي داني

..
... راسي الهي فداي تبسم هميشه عكست شنيدم هواي ما را از اون دنيا هم دا ري

نمي داني  وقتي شنيدم چقدر برايت دلتنگ شدم  ...

...باور كن خيلي وقت بود كه مي خواستم با هات مثل گذشته ها درد و دل كنم  مثل

گذشته
بهت قول مي دم يا اينجا يا تو فايل قبلي حتما برات اينقده از اين مسائل  و درد

سرهاي مادي بگم كه خودت كلافه بشي

 

شهيد كاظمي هم اومد پيش تون خوش بحالش از اين دنيا رفت اما راهي رو رفت

كه حسرت رو تو  دل اوناييكه دوستاش بودند  گذاشت راسي خوش به حالتون چه

حالي داره آدم وقتي  مي ميره واژه مبارك و مقدس شهيد رو اسمش باشه
به خدا هر روز خدا آرزوم اينه كه به هيچ عنوان وقتي كه از اين دنيا رفتم يه آدم

معمولي كه مرده نباشم اونقده كار انجام بدم كه لاقل پدر و مادرم شرمنده نشند كه

بعد اين همه دعا و حمايت يه فردي بود كه ارزني برا مردم كشور خودش خدمت

نكرد يا اينكه اله بود و بله ...
نمي دانم خدا اين آرزوم برآورده مي كنه يا نه به خدا عمو جون تعارف و چاپلوسي

نمي كنم اين دنيا خيلي تنگه آدم دلش مي گيره حتي خوباش رو هم يه روز بد مي

كنه بد روزگاريه به خدا...
نمي دونم شايد چون خيلي تنهام توهم برم داشته زياد به جزييات مي رم و زياد فكر

مي كنم ...
راسي اون موقع چه حالي مي كردين تو جبهه يه زمين ساده خاكي با آدمهاي يكرنگ

كه همه اشون حتي يكدل شدند تا با يه لباس از يه جنس عشق پاكي برند سوي هر

چي خوبيه صداي بارونش  رگبار و مسلسله صداي برفش آه وناله همرزمت كه

داره جون مي ده تا شهيد بشه  واي از دست اين دنيا راحت شدن چه طعم شيريني

داره به خدا اشك آدما رو در مي ياره با انسانهاي بي معرفت و ...
عموبقيه اش رو هم يه وقت ديگه برات مي نويسم  ديگه داره هواي وجودم باروني

مي شه   وتصميم گرفتم ديگه تا مي تونم دور بشم از اين فضا چون  باور كن خيلي

وقتا شخصيت آدما رو زير سوال مي بره و ....    

 

نویسنده : امین ; ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱٠/٢٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک