یک کلمه حرف حق


+ قطره اميد

آی انسان برای بودن بايد با هم بود با هم زير باران رفت رعد را نوشيد و برق را به جان خريد

انتظار کشيد تارسيد ولی زمانيکه عمر را بيهوده می پيمايی خود خبر نداری و ناگه رويا هايت را چو آب در آغوش ميگيری واما کار از کار گذشته

 وگم کرده يا بهتر بگويم گمشده خودت هستی

ايمانت رادر مامنی رها کن که بدانی ميشود آراميد

حرفهای زيبا شنيدنی است ولی گوش نکردنی

راستی صداقت امانت وفرزند احساس و زندگی بودن وفروتنی با وجود بزرگ بودن را در ياب واعتماد کن

شايد سفيدی را مادر بزرگها با خود به يغما برده اند

وشايد سپيدی رنگ باخته

 ويا ايام زندگی را بدين شکل رنگين می پسندد

خدايا شکوفه های عطرت را بر من گنه کار دريغ مدار

 وايمانم را در راه پر فراز و نشيبم راسختر گردان

وقطره اميدواعتمادی را از آن آسمان بر ما رحيل دار تا با ما خاکيان ....

آسمانی بودن را فراموش کندوکمی خاکی شود............

 چرا که جز تو کسی را دراين راه ندارم

 

نویسنده : امین ; ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٦/۱۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک